باتوجه به اینکه جشن ازدواج عمه جان باتعریف وتمجیدهای فراوان
وزيبايي هرچه تمام تربرگزارشد
ازاین تریبون آزاداعلام می داریم:
تزيین سفره عقدوعروسی باقیمت نازل
تزیین حنا،ميوه آرايي،سفره آرايي ايضاآن هم به قيمت نازل تر
تزيين شام عروس ودامادوسايربستگان!!!!!!!!!!!!!!!!
به همراه تزيينات جايگاه عروس ودامادبه صورت رايگان!!!!!!!!!!!
به همراه لوازم جانبي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(اين اطلاعيه به هيچ وجه من الوجودتمديدنخواهدشد)
مدت آن هم متعاقبااعلام مي گردد
درضمن دوستان مديروبلاگ ازتخفيف ويژه برخوردارمي شوند!!!!!!!!!!!
خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت کاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
خانم ها خيلي زرنگ هستند :
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند.
***
حالابراي اينكه خوش خوشان آقايون نشودمايه تبصره به آن اضافه مي كنيم:
هرزني دومردرادوست دارد.يكی ساخته تخيلات اوست،وديگري
هنوزبه دنيانيامده!پس بقيه روبي خيال!!!!!!!
۱- اِه اِه،خواهرشوهروجاری ام پسرداشته باشن من نداشته باشم
(چشم وهم چشمی)
۲- واه واه،فرداپس فردامادرشوهروخواهرشوهرم پشتم صفحه
می ذارن که دیدی عروسمون نازادراومدواجاقش كوره،تا
نگفتن نازاست بذاريكی پس بندازم!!!(ازقضاهم پسردارمی شن)
۳-اِه اِه،اين همه خروارخروارپول جمع كردم كه گيرخواهروبرادرام بياديا
وقفش كنم براملت،می خوام نخورن صدسال سياه!!!بذاربچه خودمون
بخوره،درسته من پدربزرگ بچه ام میشم ولی به هرحال کاچی به
ازهیچی!!!!!!!!!!
۴- هاجرجون شوهرم می گه:یه پسرداریم یه دخترهم داشته باشیم
دیگه جنسمون جورمیشه!!!
۵- صدیقه جون شووورم!!! میگه:دنده ام نرم خرج شونومی دم،
اصلامی خوام تیم فوتبال تشکیل بدم،به مردم چه،دوست دارم
يه پادگان بچه داشته باشم تاچششون درآد
(تذكر:اينجامرادازبچه همان پسر،قندعسل است!!!)
۶- ثرياجون فهميدی محمودجون(چه زودپسرخاله شد)گفته:تا
۲برابرجمعيت جاداريم پس بشتابيدبه سوی افزايش جمعيت!!!
۷-...........................................................................
خلاصه همين كارارومی كنن كه می بينيد۳سال نشده جمعيت
از۶۰ميليون به ۸۰ميليون ناقابل افزايش پيدامی كنه!!!!!!!!!!!!!!
اینومی گن دولت جمعیت ساز!!!!!!!!
امسال هم که به حمدلله سال نوآوری وشکوفایی ملی است
پس ای ملت بشتابیدبه سوی نوآوری.................
مهدی عزیزلطف کردندمارابه یک بازی دعوت کردن ماهم خواسته
ایشان رااجابت کردیم.
حالاکه قراراست اسرارفوق سری ومحرمانه راافشاکنم کمی تا
قسمتی آن راتغییرمی دهم
معرفی:
من نوناهستم متولد۱۷ دی ماه ۱۳۶۴(هنوز۲۳ سالم نشده ها)البته
تاریخ شناسنامه مطابق عرف قدیم ۲۸ شهریوراست که مابه آن وقعی
ننهاده واصولاحسابش نمی کنیم![]()
عاشق فوتبالم(البته مدتی هست که زده شده ام واصولاغیرازبازی
های پرسپولیس آن هم جسته وگریخته علاقه ایی به دیدنش ندارم)
ازاسب سواری وشناهم بسیارلذت می بریم ازپینگ پبنگ هم به دلیل
اینکه ترم آخرتربیت بدنی ۲راباآن پاس کردیم کمی خوشمان آمده(ایروبیک
راهم که هرگزفراموشش نمی کنیم)شطرنج راهم اضاف کنیدکامل
می شود(مخصوصااگه یه حریف قدرنصیبمان شود)
کتاب کتاب کتاب کتاب من عاشق کتاب هستم هیچ چیزتواین دنیالذت
بخش ترازخوندن یک کتاب نیست حاضرنیستم باهیچ چیزدیگه عوضش
کنم حاضرم ساعتهابشینم وفقط کتاب بخونم بعدازاون عروسکاموخیلی
دوست دارم(هرچندازاوناهم مدتیه دل زده شدم)
حل جدول ونت گردی
درردیف بعدی قراردارند.
بارزترین خصوصیت اخلاقی ام اینه که همیشه شادم خندون وبازیگوش
مخصوصااگه یکی پایه شه همیشه یه چیزی براگفتن وخندیدن پیدامی کنم
مامانم میگه توهیچ وقت پیرنمی شی خیلی دیرعصبانی می شم اگه شدم
هم خیلی زودآروم می شم(دختربه این خوبی دیده بودید
)البته گاهی هم
زودعصبانی می شم که خیلی زودپشیمون می شم این عذاب وجدان لعنتی
همیشه همرامه یک لحظه راحتم نمی ذاره گاهی ازدستش دیونه می شم
آخه کی رودیدیدکه اینهمه خودشوسرزنش کنه!!!![]()
ازفصل هازمستون روترجیح می دم،همه رنگهارودوست دارم غذاي مورد
علاقه ام هم چلوكبابه وقرمه سبزي (يكی بهم قول داده اگه اومدم شهر
شون برام چلوكباب بخره من هنوزيادمه ها
)
سلندیون وبتهون به همراه معین ومهستی وپویاوکمی رضاصادقی
وای داشت یادم می رفت استادعزیزبنان وگلپاعلایق موسیقی مرا
تشکیل می دهند.
بدترین ضدحالی که خوردم نمره پایان نامه ام بودکه باوجودتلاش های
شبانه روزی نصف حقم هم نگرفتم(حالافکرنکنیدکم شدم من زیاده
خواه هستم
)
خلبانی تنهاترين آروزی بچگی ام بود![]()
![]()
![]()
اگه حقوق قبول نمی شدم حتماروانشناسی یاجامعه شناسی
راامتحان می کردم
ارسال یه اس. ام .اس،ناشیانه ترین کاری بودکه کردم![]()
تمام اون ۳سال واندی دوره دانشگاه بهترین خاطراتم روتشکیل
می دن که هرگزفراموششون نمی کنم.
درمورداینکه کسی روکه می خوام ملاقات کنم نمی گم امام
زمان(عج)چون می دونم لیاقتشوندارم
من آدم کینه ایی نیستم واسه همین یادم نمیادکسی رونخوام
ملاقات کنم.
موقعیت ام در۱۰سال آینده:بامدرک دکتری حقوق بین الملل ازدانشگاه
سوربن(قربون چیزکم)فارغ التحصیل شدم به همراه دوتاکاکل زری ویه
شوهرفرانسوی
(اصولاباخارجکی هاراحت تریم)![]()
بزرگترین آرزوم یه زندگی آروم وبی دغدغه بدون هیچ تنش وفشاری
به همراه سلامتی همه هم وطنان.
.........................................................................................
پ.ن۱:محموددولت آبادی به خاطركليدرش،سيمين دانشوربه خاطر
سووشونش،پائولوكوئيلو،مسعودبهنود،صمدبهرنگی،دكترعلی شريعتی
وهركسی كه حرفی برای گفتن داشته باشدبه احترام قلمش
دوستش دارم.
پ.ن۲:خدابه هرکس به اندازه نیّتش می ده!!!!!!
امان ازاين بازی های روزگار.....................
حرفهايی هست برای گفتن
كه اگر گوشی نبود نمی گوييم
حرفهايی هست که هر گز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد.
حرفهايی شگفت، زيبا و اهورايی همين هايند.
و سرمايه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهايی است که برای نگفتن دارد
دکتر شريعتی
منم آقای سعیدقرایی،اردشیرکاتوزیان واعظم جون روبه
اين بازي دعوت مي كنم!
می خواهم این باردست به افشاگری بزنم.
ترم ۶ درس بزهکاری اطفال که یه درس اختیاری ـ اجباریه،روبایدمی گذروندیم.
ازاون جهت می گم اختیاری که یعنی مامجازیم بین چندواحدکه روی هم باید
۵واحدمی شددروس اختیاری امان راانتخاب کنیم اماعملااجباری بودزیراچند
درس ازجمله بزهکاری اطفال رااجبارابه مادادندوماهم اجباراپذیرفتیم!!!
خوب ماازهمون روزاول این درس روجدی نگرفتیم،درواقع جلسه اول بایه
استادساکت ومظلوم مواجع شدیم که ازقضاعموی یکی ازدوستانم بود
(همین فاطمه خانم خودمون)[البته من ازقبل به واسطه آشنایی با
همسرشون،ايشون رومي شناختم چون خانواده همسرشون دوست
خانوادگي ماهستن وگه گاهي باهم رفت وآمدداريم اماخوداستادرو
يكبار،آن هم درعروسي خواهرخانمشان رويت كرديم.
بماندكه مادرآن شب تاجاداشت ومي توانستيم گفتيم وخنديديم و
مسخره بازي درآورديم واين استادهم كلي مارازيرنظرگرفت ولي بنده
خدابه روي خودش نياورد(شانس اوردم كه اون زمان هنوزاستادم
نشده بود).البته اين روهم بگم كه يك پاي ماجراخانم خودشان بودند!!!
خلاصه جلسه اول طبق معمول تعدادبچه هازيادبود.همه هم درسكشن
اول،استادتاواردكلاس شدگفت:دوتاسكشنو يكي كرديد؟بچه هاخنديدند
وگفتند:بله!!!استادخيلي جدي گفت:هركس سرسكشن خودش،لطفا
كسايي كه سكشن بعدي هستن تشريف ببرندوسرسكشن خودشان
بيايند.
ماهم ازقضاسكشن دوم بوديم،استاداينقدرخشك وجدي اين حرف روزد
كه همه حساب كاردستشون اومدويكي يكي ازكلاس خارج شدندولي
مابي خيال نشستيم![]()
![]()
![]()
استادكه مي دانست ماسكشن دوم هستيم زيرچشمي يه نگاه به
من وبرادرزاده اش كردامابه روي خودش نياورداون جلسه يكي ازبچه
هاطبق معمول يه سوال پرسيدوكلي وقت كلاس روگرفت خلاصه ما
ازهمون جلسه اول اين درس روجدي نگرفتيم واصولابي خيالش
شديم!!!به نظرمان درس مزخرفي مي آمد(هرچندبعدهاكه مطالعه
كرديم خلاف اين ثابت شد)بماندكه ماسروته كلاس رومي زديم،
گاهي هم وسطاي كلاس مي رفتيم يه دوركامل تودانشگاه
مي زديم وبرمي گشتيم سركلاس!!!
راستش كلاس كمي تاقسمتي خسته كننده بود.ازهمون جلسه
اول به فاطمه گفتم هرجوري هست سوالهاروگيربيار.ناسلامتي
استادعموته ها،اونم مي خنديدمي گفت:امكان نداره سوالهاروبده.
تايه روزاومدوگفت:عموديشب كامپيوترشواوردخونمون تاويندوزجديد
واسه اش نصب كنيم،وقتي ديديم ازبالاي سرمون جم نمي خوره
فهميديم يه خبراييه وسوالات بايدتوكامپيوترش باشه![]()
![]()
.
دوست بنده هم زرنگ بازي درآوردندوبايك عمل فوق مهندسي!!!تمام
برنامه های عموجان راريختندروی كامپيوترخودشان.
فردايش زنگ زدكه يه پرونده به نام سوالات امتحانيه،مارامي گويي
درپوست خودمان نمي گنجيديم گفت:بهت مي گم ولي به كسي
ندي ها.ماهم گفتيم :چشم
۴تاسوال بود.حالااين كي يه؟دو ياسه روزقبل ازامتحان،من ۵۰،۵۰
حساب كردم كه اين سوالات خودمان است.
خلاصه قرارشدمن به كسي نگم اماچون بيش ازحددل رحم ومهربون
تشريف دارم!!!همون موقع به ۳تاازدوستاي صميمي ام زنگ زدم و
گفتم:سوالات رادريابيدكه بزهكاري راعشق است(منظورم درس
بزهكاريه
)ودرآخرهم گفتم كه به فلاني نگوييدكه من به شماسوال
داده ام(چه كنيم ديگرماقلبي بس مهربان ورئوف داريم)
البته اينوبگم كه من به شخصه اين ريسكونكردم وكل كتاب خوندم.
حداقل مضنه به دستم آمدكه سوالات موردي مي دهدماهم موردي
خوانديم امارواون ۴تاسوال تاكيدبيشتري كردم.
ولي فاطمه چون همون روزيه امتحان ديگه هم داشت فقط وفقط
همون ۴تاسوال روخوند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برگه هاروكه دادندرقص سماع ماراگرفت(حيف كه فضاي دانشگاه و
مراقبين عزيزدراين جورمواقع دست وپاي مارامي بندندوگرنه...)![]()
فاطمه ازپشت سرگفت:اي دم عموگرممممممممممممم!اي ول عموجان،
من هم بايك لبخندپاسخش رادادم.
بغل دستي ام كه ازقضاسميه بود(ومن به اوهم سوالات روگفته بودم) يه
لبخندزدكه آن هم بي پاسخ نماند.
البته استاد۶تاسوال داده بودكه ۴تايش همون سوالات بود![]()
![]()
![]()
نهايتااينكه من شدم بيست وفاطمه وسميه رتبه هاي بعدي راكسب كردند.
البته خداوكيلي سوالات آسون بودواين راميانگين نمرات بچه ها تاييد مي كند.
..........................................................................................
اي خداچي مي شدماهم يه عموداشتيم كه ازقضااستادمان بودوسوالات را....
آن هم ۸تامدني ياآن تجارتهاي مزخرف.
توهمين درس بزهكاري يه خاطره ديگه دارم كه به علت طولاني شدن تو يه
پست ديگه مي ذارمش.
من نه سیاست مدارم ونه ازسیاست خوشم می آیداماامروزکه سایت
هفت تیر،رامرورمی کردم بااین مطلب برخوردکردم که دیدم شماهم
بخوانیدخالی ازلطف نیست!!!
افشاگری فردی به نام عباس پاليزداركه خودرادبير کميته تحقيق و
تفحص مجلس هفتم از قوه قضائيه مستقر در سازمان بازرسی
کشور!!!!(عجب عنوان دهن پركنی!!!)معرفی میكندكه درمورد
فساداقتصادی بعضی ازعلماوروحانيون ازجمله جناب هاشمی
رفسنجانی(امام جمعه تهران!!!) وخانواده مبارك ایشان!!!افشاگری
می نمايد.
باقیقضايابه قضاوت خودتان........................
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : عباس پاليزدار که نامزد حزب ستاد مردمی
حامیان احمدی نژاد در انتخابات شورای اسلامی تهران بود و در حال حاضر
نیز بارها در صدا و سیما در مورد پرونده های مفاسد اقتصادی صحبت کرده
است در سخنراني تاریخی خود كه به دعوت يك تشكل دانشجويي وابسته
به حاميان احمدي نژاد در دانشگاه همدان صورت گرفته بود، چندين مقام
شاخص سياسي و روحاني عالی رتبه نظام را به فساد اقتصادي متهم كرد
وي همچنين سقوط هواپيماي حامل رحمان دادمان، وزير سابق راه در دولت
خاتمي را تعمدي دانست و سقوط هواپيماهاي حامل احمد کاظمي،
فرمانده سابق نيروي زميني سپاه را نيز مشكوك قلمداد كرد.
خبرگزاري فارس در اين باره گزارش داد كه بر اساس گزارش حراست
دانشگاه بوعلي سيناي همدان از اين جلسه، پاليزدار در سخنان خود
از ۴۴ نفر از جمله ۹ روحاني در پرونده مفاسد اقتصادي نام برده است.
همچنين به گزارش ايسنا، معاون اين دانشگاه گفته است كه “پاليزدار
حرمت اشخاص را نگه نداشته و قبل از اينكه حكمي در دادگاه عليه
كسي صادر شده باشد و ادعاي تخلفات نامبرده اثبات شده باشد، افراد
را به عنوان متخلف و با اسمهاي خاص معرفي كرده است.”
افشاگر جديد كيست
فردي كه سخنان وي در دانشگاه همدان به احتمال قوی از امروز به بعد
به یکی از جنجالی ترین مباحث رسانه ای کشور تبدیل خواهد شد ،
خود را “دبير كميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه مستقر در
سازمان بازرسي كل كشور” معرفي كرده است. با اين حال خبرگزاري
فارس گزارش كرده كه “عباس پاليزدار” تنها “مدتي را با هيات تحقيق و
تفحص مجلس از قوه قضائيه همكاري ميكرده” است.
اما بررسيهاي بيشتر نشان ميدهد كه وي در واقع براي مدتي
“دبير اجرايي” كميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضاييه بوده و
مسئوليت اصلي او نيز رياست “دفتر مطالعات زيربنايي” در “مركز
پژوهشهاي مجلس” است. وي طراح اصلي طرح اعمال مجازات اخلال
گران اقتصادي و نيز قانون تصويب شده عليه شركتهاي هرمي بوده
است و پيش از آنكه مدير امور زيربنايي مركز پژوهشهاي مجلس
شود، مشاور كميسيون اقتصادي مجلس و قبل از آن هم سخنگو و
دبير هيات امناي خانه صنعتكاران ايران بوده و از چند سال پيش در
تلاش بوده تا فتواي مراجع تقليد را براي تحريم جريمه ديركرد تسهيلات
بانكي و سودهاي مضاعف دريافت كند.
عباس پاليزدار در انتخابات دوره سوم شوراهاي شهر و روستا از حوزه
انتخابيه تهران نامزد شده بود و در ليست ”ستادهاي مردمي حاميان
احمدي نژاد” نيز قرار گرفت، اما نتوانست به شوراي شهر تهران راه يابد.
تعطيلي تشكل محافظهكار و تكرار اتهامات
مهم ترین چهره هایی که دبیر هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه در
این افشاگری ها از ایشان نام می برد روحانيان سرشناسي چون
افراد زیر هستند :
م.ا.ک (عضو شوراي نگهبان و امامجمعه تهران)،
م .ی (عضو شوراي نگهبان و مجلس خبرگان، دبير جامعه مدرسين
حوزه علميه قم و رئيس سابق قوه قضاييه - امام جمعه تهران)،
ا.خ (عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان)،
ع .ن (رييس بازرسي ويژه دفتر آيت الله خامنه اي و عضو مجمع
تشخيص مصلحت نظام)،
م (معاون رئيس دفتر رهبري)، م. ر (رئيس سابق بنياد مستضعفان)،
ح.ع (دبيركل سابق مؤتلفه)، …
پاليزدار اين بار در سخنان خود دستگاه قضايي را “محور مفاسد اقتصادي
كشور” توصيف كرد و اين قوه و به خصوص سازمان بازرسي كل كشور
را به عدم همكاري با تحقيق و تفحص مجلس متهم كرد. وي گفت:
“سازمان بازرسي كل كشور تلاش داشت كه هيات تحقيق و تفحص
از قوه قضائيه به پرونده هاي فعلي دسترسي پيدا نكند و به همين
دليل مسئولان پرونده ها را به مرخصي اجباري مي فرستاد، اما پس
از گذشت يك سال اطلاعات به دست ما رسيد… اين اطلاعات شامل
پرونده هاي فروش سئوالات كنكور، فروش كارخانجات دولتي به بخش
خصوصي، كارخانه ايران خودرو، شركت هاي خادمي، ذوب آهن
اصفهان و پرونده هاي زمين خواري در وزارت جهاد سازندگي و
همچنين احداث پاركينگ طبقاتي در فرودگاه مهرآباد بود.”
توصیه می کنم بقیه مطالب راهم درادامه مطلب بخوانید!!!!
ادامه مطلب
دیروزکلاس که تموم شدیکی ازخانوماگفت:بچه هابذاریدیه چیزجالب
براتون تعریف کنم:
صبح سرکلاس ایروبیک(آمادگی وجسمانی)بودیم که یه خانم درحالی که
ملحفه روسرش انداخته بودواردشد،همه تعجب كرده بودن ولی کسی
چیزی نگفت!!!!
خانمه خودش می گه:تعجب نکنید،داشتم ميومدم كلاس توكوچه يه
موتوری روسری ازسرم کشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یادم اومدکه یه ملحفه توکیفم دارم اونوانداختم روسرم تامعذب نباشم
بعدازاینکه اون خانم این ماجراروتعریف کردهرکس یه نظری داد
یه خانم محجبه که بسی هم زبیاتشریف دارندوبه همان اندازه شلوغ
وپرهیجان فرمودند:دخترایه این دوره وزمونه ازخداشونه یکی شال یا
روسری ازسرشون بکشه چون همین الان هم بااین طرزپوشش اگه
اصلاروسری نپوشن بسی سنگین تراست!!!
یه خانم بسیارخوش تیپ وایضازیبارودرجواب ایشان فرمودند:نمی ذارن
كه،اگه می ذاشتن خودمان درمی آوردیم ونیازنبودکسی ازسرمون
بکشه،متاسفانه نمی ذارن!!!
مربی امون كه خانمه بس متشخص وخوش اخلاقی است گفت:بحث
حجاب داشتن یانداشتن جداست،امااين كاريه توهينه وبسی زشت!!!
نتیجه این بحث تشکیل دوحزب موافق ومخالف بود!!!!
من کاری به نظرات دوستانم ندارم حرف من اين است چرايك زن دراين
جامعه نباید امنيت جسمی یاروانی داشته باشد؟؟وجدیدابایدامنیت آبروو
حیثیت راهم اضاف کرد!!!
................................................................................................
یه توصیه دوستانه:ازاین به بعدمحض احتیاط یک روسری برای زاپاس درکیفتان
حمل کنیدتاازخطرات احتمالی مصون بمانید!!!!
همین اول کاری بگم که عذرمی خوام ازاین تاخییرچندروزه وببخشیدکه زودتر
ازاین نتونستم آپ کنم.
البته اگه واسه تون توضیح بدم می دونم که بی بروبرگردشماهم به من حق
می دین!!!!!
ماجراازاون جایی شروع شدکه روزجمعه قراربودمامان وبابااینابیان،ساعت
۱۰ صبح که به بابازنگ زدم گفت:توفرودگاه جده هستیم وبایه حساب سر
انگشتی فهمیدیم که ۴یا۴.۳۰می رسن خوب مایه کم زودتررفتیم(ازهیجان
وشوق وذوق زیاد).
یه کم که موندیم تک تک فامیلااومدن توهمین حین گفتن هواپیمانشست
من سریع رفتم جلوتابتونم فیلم بگیرم(هرچندخودم اصلاخوشم نمی اومد
امافک وفامیل اصرارکه یادگاریه وازاین حرفا)نمی دونم گلمودست کی دادم
فقط سریع رفتیم جلو(بادخترخاله ویه چندتایه دیگه)
خلاصه یکی یکی زائرادرمی اومدن ومردم باصلوات ودست ودادوبیدادهمراهی
شون می کردن ماهم چشمون خشک شدبه درومامان وباباروندیدیم .پسر
دایی ودخترخاله که اومدن گفتم پس مامان وبابا؟گفتن الان میان.
دیدم دورمون خلوت شده ودیگه کسی نمونده توهمین حین عموم اومدپیشم
گفت:مامانتیناازیه ورودی دیگه اومدن![]()
![]()
![]()
من عصبانی وناراحت باعموم رفتم دیدم هیچکس ازفامیلانیستن تانگوهمه
خبرداشتن غیرازمن که یعنی قراربودبه اوناخبربدم!!!![]()
![]()
خلاصه بین جمعیت که وحشتناک زیادبودن گشتیم وگشتیم ولی پیداشون
نکردیم.موبایل هاهم بی بروبرگردجواب نمی دادن.
دیگه داشت اشکم سرازیرمی شدکه داداشموازدوردیدم به سرعت دویدم
طرفش دیدم پسرخاله ام ایستاده دسته گل من هم دستشه،گفتم:اين
دوست توچيكارمی کنه؟گفت :اگه یک دقیقه دیگه دیرتراومده بودی ازطرف
خودم داده بودمش به خاله سریع ازدستش گرفتم
گفتم: بده به من ببينم،زحمت می کشیدی گل می گرفتی
خلاصه باباموازدوردیدم دوان دوان رفتم توبغلش حالامگه ول کن بودم
دادشم هی اذیتم می کرد،دختربه اين گندگی بياپايين ببينم
سراغ مامانوگرفتم باباگفت خبرش ندارم تانگومردااززناجداشدن
حالاهركی منومی ديد،می گفت:بدوبرومامانت درورودی ۱ايستاده ميگه تانونا
رونبینم نمیام!!!ای خداچيكاركنم می خواستم برم كه داداشم گفت:بمون من
می رم دنبالش،من نمی دونم اون روزچی شد.همه چی قاطی وپاتی .
هيشكی هيشكی رونديد.
خلاصه داداش رفت دنبال مامان وسوارماشينش كردومنوباباروسواركردن
رفتيم خونه،نمی دونيدچقدردلم براشون تنگ شده بودمن خيلی بهشون
وابسته ام خيلی زيادالبته ازاين بچه ننه هاهم نيستم ولی خيلی
دوسشون دارم.
حالااازاون روزتاالان كه دارم براتون می نويسم واحتمالاتادوياسه هفته
ديگه ماپست سابقمان راتحويل داديم(كدبانوگری)وبه شغل شريف خدمت
گزاری ازملت مشغوليم!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
مخصوصاديروزكه ظهروشب يه عالمه مهمون دعوت بودن به همراه شام وناهار
البته بين خودمون باشه هامنويه چندتاديگه فقط سالادشودرست كرديم
ولی خوب همينم وقتی براتعدازيادباشه سخته ديگه وخسته كننده!!!!
البته يه حسنايی هم داشته
يكی اينكه کلی سوغاتی نصیبمان شدکه تامدتهامارامشعوف وشادمان کرد
دیگه اینکه کلی هدیه گیرمان آمدکه آن هم ایضامثله موردقبل شد
ودرآخراینکه فامیلاهادورهم جمع شدن وانقدرگفتیم وخندیدیم که دل درد
امانمان رابرید!!!![]()
![]()
![]()
...................................................................................................
پ.ن۱:بایک حساب سرانگشتی فهمیدیم باوجوداین همه هدایاجهیزیه ماهم
به حمدلله تکمیل شدفقط مانده یک دزدخوش تیپ وآداب دان که بیایدومارا
بدزددوبه اصطلاح كارراتمام كند!!!![]()
![]()
پ.ن۲:باورکنیدیک درصدهم احتمال نمی دادم غیبت چندروزه ماعده ایی
رانگران کندوگرنه باوجودخستگی زیادزودترآپ می کردم(اگه گفتیم الان
چی می چسپه؟)
پ.ن۳:نمی دانم کاردرستی می کنم که اطلاعات محرمانه خانوادگی رالو
می دهم یانه ولی اشکال نداردشماازخودمان هستید
پ.ن۴: بین خودمون باشه توفرودگاه بیشترازاینکه منتظرمامان وباباباشم
چشمم دنبال ساکاشون بودکه جانمونه![]()
![]()
![]()


.jpg)
.jpg)

درقبال عکسهاهیچ گونه تعهدی ندارم![]()
خودمونی ما کدبانوی خونه شدن هم سخته ها!!!
خوب اول بگم كه مامان وباباوبه اضافه خاله وپسردايی وزن وبچه اش و
مادرزنش بادخترخاله ام وشوهرش وبچه اش وچندتافاميل درجه ۲ديگه
امروزبه سمت مدينه پروازكردن.
فكركنم يه هواپيمااختصايی واسه فاميلای مابزارن!!!
يه چندساعتی ميشه كه ازفرودگاه ميام
چشمتون روزبدنبينه هرچی مخلوق خدابوداونجاجمع شده بودن
آخه يه گروه برمی گردن ويه گروه مثه مامانميناهم می رن
نمیدونيدچه قيامتی بود،ملت تمومه گلفروشی های شهروآبادكرده بودن
يه گريه بازاری راانداخته بودن كه بياوببين![]()
![]()
![]()
من كه عين خيالم نبود،همه به شوخی می گفتن آخی آخی گريه نكن
منم هرهرمی خنديدم ولی خاله ودخترخاله تاتونستن گريه كردن
كم كم داشت اشك منم راه می افتادكه گفتن زائرابرن توسالن
(شانس آوردم)![]()
![]()
![]()
خلاصه ازامروزبه مدت دوهفته من شدم كدبانوی خونه وخدامی دونه
كه چه بارمسئوليتی روشونه هام سنگينی می كنه![]()
![]()
![]()
كارخونه يه طرف،كارتوموسسه هم يه طرف،به اضافه باشگاه ويه چندتا
كلاس ديگه (كل يوم وقتم پره)![]()
هرچی ملت گفتن باباحالاتواين هيروويري لازم نيست تمومه هنراتونشون
بدي ولي كوگوش شنوا!!! به خرج من نرفت كه نرفت.
خلاصه كلي خودموانداختم تودردسر
ازفرداخورده فرمايشات داداش هاهم شروع ميشه....
ناهاراينوبپز،شام اونوبپز،لباسامواتوكن وووو................
تازه معلم سرخونه هم بهش اضافه كنيد
تاامتحانات داداش جان عزيزتمام شودماهم به حمدالله جان به لب شده ايم
الان قدرمامانم رومي فهمم بيچاره بادوتابچه وكاربيرون چه جوري به كاراي
خونه هم می رسيد؟؟؟؟؟!!!!
حالاخداصدهزارمرتبه شكركه حداقل خودم هستم وخودم
ودركنارتمام اين مصائب، خورده فرمايشات همسرگرامی راتحمل نمي كنم
آخه مردايه اين دوره وزمونه دست كمی ازبچه ندارن![]()
امابايه تفاوت خيلی خيلی كوچولو!!!![]()
بچه هاروميشه راحت گول زدولي مرداروعمرابتونيدگول بزنيد![]()
ودوم اينكه ديشب عكسايه جشن فارغ التحصيلي امون رومي ديدم
نمي دونيدچه قدرخنده داره وقتي ببينيدتمومه بچه هاي كلاستون
بايه شنل مشكي بلندويه ساتن آبي كه روشقرارگرفته ويه كلاه
مربع شكل كه تازه يه منگوله هم ازش آويزونه،دسته جمعی عكس گرفتن
حيف كه اجازه ندارم وگرنه چندتاازعكسارومي گذاشتم تووبلاگم.
وسوم
.
.
.
.
.
فعلن همين دوتاراداشته باشدتابعد.![]()
![]()
پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور
ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره ، پولكي از تاج او
اطلس پيراهن او ، آسمان
نقش روي دامن او ،كهكشان
رعد وبرق شب ، طنين خنده اش
سيل وطوفان ،نعره توفنده اش
دكمه ي پيراهن او ، آفتا ب
برق تيغ خنجر او ماهتاب
هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود
آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان ،دوراز زمين
بود ،اما در ميان ما نبود
مهربان وساده وزيبا نبود
در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم، ازخود ، ازخدا
از زمين ،از آسمان ،ازابرها
زود مي گفتند :اين كار خداست
پرس وجوازكاراو كاري خداست
هرچه مي پرسي ، جوابش آتش است
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است
تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تاشدي نزديك ، دورت مي كند
كج گشودي دست ، سنگت مي كند
كج نهادي پاي ، لنگت مي كند
با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو وغول بود
خواب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهاي سركشم
دردهان اژدهاي خشمگين
بر سرم باران گرزآتشين
محو مي شد نعره هايم، بي صدا
در طنين خنده ي خشم خدا ...
نيت من ، درنماز و در دعا
ترس بود و وحشت ازخشم خدا
هر چه مي كردم ،همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود
مثل تمرين حساب هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه
تلخ ،مثل خنده اي بي حوصله
سخت ، مثل حل صدها مسله
مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود
تا كه يك شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر
درميان راه ، در يك روستا
خانه اي ديدم ، خوب وآشنا
زود پرسيدم : پدر، اينجا كجاست ؟
گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست!
گفت :اينجا مي شود يك لحضه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند
با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
با دل خود ، گفتگويي تازه كرد
گفتمش ، پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟
گفت :آري ،خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني
خشم ،نامي از نشانيهاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست
قهر او از آشتي ، شيرين تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستي را دوست ، معني مي دهد
قهرهم با دوست معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست
قهري اوهم نشان دوستي است...
تازه فهميدم خدايم ،اين خداست
اين خداي مهربان وآشناست
دوستي ، از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر
آن خداي پيش از اين را بار برد
نا م او را هم دلم از ياد برد
آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي ، نقش روي آب بود
مي توانم بعد ازاين ، با اين خدا
دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا
مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره ي دل را برايش باز كرد
مي توان درباره ي گل حرف زد
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد زهاران راز گفت
مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد
مي توان تصنيفي از پرواز خواند
باالفبای سکوت آوازخواند
مي توان مثل علفها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد
مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت
مثل اين شعر روان وآشنا :
« پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...»